من و آغاز يک پايان


غروب بود و نگاهش طلوع ديگر داشت
غريبه اي که غم عشق را مقدر داشت
زمين به نام بهارش دهاني از گل بود
زمان به يمن نگاهش فروغ ديگر داشت
لبان مخملي اش تا به خنده وا مي شد
لهيب تازه اي از شعر و شور در بر داشت
زبانه مي زد و اتش به جانمان مي ريخت
ز چشم هاي قشنگي که رنگ اذر داشت
رها چو قوي سپيدي در ابهاي زلال
رسوم کهنه شرم و حجاب را در بر داشت
بريد از تن گل جامه اي و در بر کرد
براي دلبري از مافسون مکرر داشت
خيال با تو نشستن خيال خامي بود
خيال خام حبابي که باد در سر داشت
شروع کن که به پايان رسيده ام اما
شروع عشق تو را دل هنوز باور داشت .

/ 11 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amir

سلام ـ مرسی و ممنون از لطف و حضــــــــورت ...:wow:ولی من آخرش نفهميدم که آی دی شما چی هستش ؟

قطره

سلام/ عشق يعني اينكه ماباور كنيم، يك دل ديگر ارادتمند ماست...../ سايت قشنگي داريد..../قطره نمي‌خواست كه دريا شود.......

amir

سلام قطره عزيز .... ممنون از حضورت و ابراز لطفت ... برات آرزوی خوشبختی دارم

دوس جون ( جواد و سودا )

من خيلی اتفاقی امدم توی بلاگت اما خوشحالم که بلاگتو ديدم خيلی شعر های زيبايی توی بلاگت خوندم :) لذت برم ممنون دوس جون گلم ، قيافه بلاگت هم قشنگه :) از اون ورا رد شدی يه سر به خونه دوس جون خودت بزن ... آبی باشی مثه دريا !

amir

دوس جون عزيز ممنونم چشم ميام

يكي

شعرايی قشنگی نوشتی. هميشه شاد باشی.

amir

سلام گيله مرد و يکی عزيز ممنونم

خودم

مبلغ تکبلاگ عزيز ممنونم چشم سر ميزنم