عصمت سياووش

براي قله شدن هر چقدر مي كوشم
هنوز در ته دره هاي خاموشم
گمان كنم كه من از پشت ابر زاده شدم
چنين كه كولي آوارگي است همدوشم
پر از گناه و پر از آتشم دريغ، دريغ
كجاست عصمت جادويي سياووشم
من آن معطلم آن چشمه نروئيده
كه پشت حوصله سنگ هاي خاموشم
هزار بار سرودم كبوترم اما
هزار مرتبه از آسمان فراموشم
تو مثل چشمه شيري تو مثل جوي عسل
من از بهشت تو اما گناه مي نوشم

/ 8 نظر / 6 بازدید
زياد مهم نيست

سلام امير جان كاش ميتونستم مرحمي باشم واسه زخمات . بي وفايي در حق دل روياييت باورم نيست . آخه چرا تو و اين ....

amir

سلام آشـــــــنای بی نشان .... همين که لطف کردی و به اين وبلاگ اومدی مطمئن باش واسه من لطف بوده و صميميت . من از بی وفايی کسی گله ندارم . برات آرزوی خوشی و خوشبختی دارم . موفق باشی

قطره

صدای امواج دريای خيالت، قدمهای قطره را به ساحل روياهاتون کشانيد...... من زاده و عاشق شعر و ادبياتم.....می‌توانم گاه گاهی من هم متنی بنويسم؟!! قطره نميخواست که دريا شود.....

amir

سلام قطره عزيز ....مـــــــمــــــنون از حضورت و نوشته قشنگت .... موفق باشی

دانیال

سلام آفرين به اين همه شور و احساس.پاينده باشی

امير

سلام دانيال عزيز خيلی خوش اومدی و ممنونم

...

عجب آشفته بازاريست دنيا ....

برای نويسنده <عجب آشفته بازاريست دنيا ....>

سلام ... خيلی خوش اومدين