هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب

0

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند    امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی


خدایا کمکم کن

ماه رمضون و شبهای زیباش هم تموم شد من که از خودم راضی نیستم.شبهای دلتنگی و زمزمه این شعر زیبای استاد شهریار

 

 

 

 

 

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی
کاهش جان تومن دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توهم آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

Ask yagmurda ıslanmaya benzer   Sırılsıklam olursun üşümekten titrersin


نیاز دارم به سفر ... سفری دور و دراز

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٤ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme