هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب

شهريارا تو همان دلبر و داراي عزيزي // نازنينا تو همان پاك‌ترين پرتو جاني // اي براي تو بميرم كه تو تب‌كرده‌ي عشقي // اي بلاي تو به جانم كه تو جاني و جهاني

خاطرات نودمین سالگرد تولد استاد شهریار

قسمت اول

نوشته خودم

مقدمه ای بر این خاطره 

چندی پیش وقتی وسایل قدیمی خودم رو مرور می کردم چشمم خورد به سررسید سال 1377

شروع کردم به ورق زدنش

سال 1377 خدمت سربازی رو میکردم.

توی سررسید مقالاتی دارم که هرگز منتشر نکردم مثل : جامعه دردمند و درد اجتماعی

یادش بخیر اون سالها خیلی راحتتر از امروز میتونستم مطلب بنویسم...

توی سررسیدم کلی نقاشی هم کشیدم

قبولیم از مرحله اول کنکور هنر

کلاس زبان هم میرفتم یادداشتهاش هست

جالبه روز 18 تیرماه ساعت 18:50 وقوع یک زلزله خفیف در تبریز رو هم ثبت کردم

یک ماه بعد صفحه 18 مرداد یک طرح از ارک تبریز رو نقاشی کردم

روش نوشتم :

ویرانگران آنهائی هستند که گذشت زمان را درک نمی کنند و می خواهند راه حل های کهنه را بر مسائل جدید تحمیل کنند.    آگوست ونوار

بعد نوشتم :

ارک قبله آذربایجان

تو تصویر ارک من یک بولدوزر دهان باز کرده برای بلعیدن ارک

و بر روی بولدوزر این جمله نقش بسته : اقتدار فرهنگی

و در زیر نقاشی این جملات ترکی رو نوشتم :

ارکیم آی آنلی آچیک مردانلیقلار بیناسی

آی ایگیدلیک آناسی

عاشق و محبت آناسی

قلعه نین بیناسی کرپیچینین هر داناسی

11 شهریور در مزار شهریار بودم

27 آبان شعری برای پائیز نوشتم

12 آذر تفالی به دیوان مولوی شاعر بزرگ ملت تورک زدم :

به حال خود نظری کن ، برون برو سفری کن

ز حبس عالم صورت به مرغزار معانی

ز حبس عالم قدسی ،ندیم مجلس انسی

دریغ باشد اگر تو ،درین مقام باشی

10 دی ساعت 12:40 نصف شب داخل اتوبوس 22 کیلومتر مونده به زنجان تو مسیر رفتنم به تهران این متن من درآوردی رو ثبت کردم :

در دنیای مخفف امروزی انسانهای تخفیف یافته را در پشت ماسکهای به ظاهر وحشتناکی که پر از زخم است تحسین می گویند تا حسن صورتهای آنان همچنان نهان از دیدگان باشد !

و خلاصه تو سال 1377 چند سفر به تهران و کلاسهای آموزشی که گذروندم و بعضی دیگه از مسائل رو توش نوشتم

اما حیف ...از وقتی اینترنت وارد زندگیم شد دیگه سررسید برام نقش سابق رو نداره

نه مطلب می نویسم چندان نه خاطره نه ....

واقعا حیف

اما غرض از نوشتن این مقدمه :

روز های 27 و 28 فروردین سال 1377 نودمین کنگره بزرگداشت استاد شهریار در شهر تبریز برگزار شد که خاطرات اون دو روز رو هم توش ثبت کردم و تا حالا هیچ جائی منتشر نکردم.

البته نه هر حرفی رو میشه گفت و نه منتشر کرد ولی خوب می نویسم بعضی مطالب رو

می نویسم برای دل خودم به یادگار برای صاحبدلان

تقدیم می کنم به همه عاشقان استاد شهریار

 

زندگینامه 

سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.



او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود. 

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد. 
او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود. 
شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است. 
طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند . 
او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است: 
قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ، 
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، ) 
کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده، 
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،) 
قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده، 
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،) 
من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم! 
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !) 

شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد. 
شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد . 

شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است. 

از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد. 
وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع: 
«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد» 
و بار دیگر 
«روم به شهر خود و شهریار خود باشم» 
آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد. 

اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است. 
شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:
آرامگاه شهریار در زمان مراسم فوق

 

آغاز مراسم و ورود من 

 

کنگره رو نشون می دادن و می رفتند تو. من کارت دعوت نداشتم و حتی نمی دونستم این کارت دعوت ها رو این افراد از کجا تهیه کردند.اما آرزوم بود بتونم داخل بشم.رفتم جلو در ورودی و از آقای نگهبان خواهش کردم اجازه بده منم برم تو....

 

فرامرز مقصوداف اولین سخنران 

 

فرامرز مقصود اوف استاد رشته ریاضی و از مشاهیر علمی جمهوری آذربایجان

از اشعار استاد شهریار میخونن و سخنرانی فوق العاده ای در وصف شهریار

هر یک جمله اش چنان به دل میشینه که زود زود مورد تشویق و کف زدنهای مرتب حضار سالن قرار می گیره....تو آخر سخنرانیش در مورد شهریار بحث رو عوض میکنه و میره رو فاز سیاست

از جدائی دو آذربایجان و حسرت

دکتر شعر دوست مرتب پارازیت در بین سخنانش می فرسته با این عنوان که وقت سخنرانیتون تموم شده بس هست ....

آخرش مقصود اوف میگه باشه تو سیاست مداخله نمیکنم.تشویق جانانه ای توسط حضار ازش میشه

آقای شعر دوست و  Lutfi Sehsuvaroglu  

 

سخنران بعدی مراسم رو آقای شعر دوست معرفی میکنه : لطفعلی شهسوارلی !!!!

آقای شعردوست با وقاحت نام ایشون رو اشتباه خطاب میکنه

(یک سال بعد از این مراسم در جائی شخصا به آقای شعر دوست گفتم که شما چرا نام ایشون رو اینجوری بیان کرده بودین !!! جواب شعر دوست این بود که نه خیر من درست گفته بودم و شما لابد اشتباه متوجه شده اید .... منم بیخیال شدم )

اسم ایشون لطفی شهسوار اوغلو Lutfi Sehsuvaroglu بود .رئیس اتحادیه نویسندگان تورک زبان

جوان بود و به ظاهر سنیش نمی خورد چنان سمتی داشته باشه

گفت در یک روستای ترکیه به دنیا اومده و از بچگی مادرش همیشه اشعار ترکی شهریار رو براش زمزمه می کرده و این اشعار لالائی مادرانه ای بوده که در زندگیش اثرات بزرگی داشته

با عشق و حرارت خاصی کلمات مادر و شهریار رو بکار می برد.ظاهرا مادرش هم در قید حیات نبود.

یک تابلو و یک تندیس نقره ای استاد شهریار رو تقدیم استاندار ( در اون زمان استاندار وقت آذربایجانشرقی آقای محمد زاده بود ... دولت های حاکم بر تهران غالبا استانداران غیر بومی رو برای آذربایجان انتخاب کردند و استاندار وقت مفتضحانه ترین انتخاب دولت نهم بود که رئیس سابق شیلات استان زنجان رو به سمت استاندار آذربایجانشرقی منصوب کرده بود) کرد.البته دو روز قبلش نیز تابلو و تندیس طلای استاد شهریار رو تقدیم آقای خاتمی کرده بودند

 

سخنرانیهای بعدی 

 سخنران بعدی آقای اصغر فردی از تبریز بود که اثر ترجمه فارسی حیدربابایه سلام ایشون در بین دهها اثر ترجمه ای دیگر بعنوان بهترین شناخته شده است. در مورد اینکه شعر نو رو ملت آذربایجان از سال 1830 آغاز کردند ترجمه شعری و در کل پیرامون شعر نو به سخنرانی پرداخت.

سخنران بعدی آقای چاووشی بود نویسنده مقالاتی در مورد آثار تاریخی آذربایجان و کتاب دومانلی داغ

آرزوش این بود بعد مرگش در مقبره الشعرا دفن بشه و هزینه ساخت یک کتابخونه در این محل و 15000 جلد کتاب رو به مقبره الشعرا هدیه کردند.

سخنران بعدی اقای فواد معلم وزیر فرهنگ جمهوری آذربایجان بود که سخنرانیش بیشتر تشریفاتی می نمود !!! از تبریک عید و تبریک برگزاری چنین مراسمی و اهدا تابلو و ....

سخنرانان دیگری هم صحبت هائی کردند مثل آقای دکتر پدیده و ...

انتهای مراسم هم موسیقی آذری !!! تنها تک نوازی پیانو و تک خوانی آقای خسرو نژاد آریا

مراسم روز اول در حالی به پایان رسید که گفتند ساعت 9:30 شب هم در محل مزار شهریار شب شعر خوانی و اجرای موسیقی خواهد بود.

میدونستم اونقدر خسته بودم که نمی تونستم دیگه اون مراسم برم

 

بهم گفت منتظر بمونم تا وقتی همه اونائی که با کارت اومدن رفتند تو ببینم چیکار می تونم بکنم.

آخر سر از همه منم بالاخره وارد شدم.

تو سالن همکف که در بسته شده بود و مسلما جائی برای نشستن نبود به لژ طبقه بالائی راهنمائی شدیم.

من نشستم مراسم شروع شد

اجرای موسیقی سنتی فارسی !!! توسط گروه فارابی

مجری برنامه بعد از اتمام موسیقی قول اجرای موسیقی آذری رو هم داد.

هیئت رئیسه کنگره تشریف بردن و در جایگاهشون قرار گرفتن

دکتر علی اصغر شعر دوست ( ایشون آن زمان مثل الان مشهور نبودن ) آقای دکتر پدیده ( خدا رحمتش کنه اکنون در قید حیات نیستن در زمان حکومت استبدادی شاه ایشون رو خیلی اذیت کردن و از تبریز تبعیدش کردن کسی که استاد دانشگاه بود در تبریز در مرند یک معلم شد ) و بقیه رو به اسم نمی شناسم...

اولین شخص برای سخنرانی دعوت میشه

 

پایان مراسم و .... 

 

از طبقه دوم که پائین می اومدم در سالن از دور لطفی شهسوار اوغلو رو دیدم

با چشمام تعقیبش کردم تا بین جمعیت گم نکنم

خودم رو بهش رسوندم

و ازش اجازه صحبت خواستم

با اینکه می دیدم عجله داره ولی با کمال محبت وقتش رو بهم داد

یک صحبت چند دقیقه ای کوتاه سلام و تشکر و ....

از کیفش یک کارت ویزیتش رو درآورد و بهم داد

بر روی کارت ویزیت ساده اش

عنوان پروفسور Lutfi Sehsuvaroglu و اتحادیه نویسندگان تورک زبان و نیز آدرس این اتحادیه درج شده بود :

Milli Mudafaa Caddesi 10/13 Kizilaya , 06440 Ankara

پروفسور Lutfi Sehsuvaroglu فردی بسیار متواضع و بزرگوار بودن

                                          پایان روز 27 فروردین 1377

                     

مراسم روز ۲۸ رو هم بزودی تایپ میکنم و قرار میدم .برای دیدن چند عکس اون روز اینجا رو کلیک کنین.مراسم نودمین سالگرد استاد شهریار قرار بود فقط در تهران برگزار بشه و دکتر شعر دوست تعریف میکردند به زور موفق شده بودن دو روز این مراسم رو به تبریز بیارن و سال ۱۳۸۵ با نهایت تاسف و تاثر دیدیم که این مراسم صدمین سالگرد تولد استاد شهریار در تالار وحدت تهران برگزار شد.البته مراسم یکصدمین سالگرد تولد استاد شهریار با شکوه خاصی در ترکیه نیز برگزار شد

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/٢٦ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme