هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب

 

اي مسافر , سفر عشق خطر در خطر است

ره پر از پيچ و خم و صخره و كوه و كمر است

گر هوايي به سرت هست از اين ره برگرد

كه دراين باديه اول قدمش ترك سر است

كعبه و بتكده و دير و كليسا بگذار

محفل صدق و صفا قبله اهل نظر است

ما مشيت زدگان چون افق آينه ايم

نور مهتابي مان از لب بامي دگر است

بر سر كوي تو جز پاي عنايت نرسد

هر كه با پاي خودي جست تو را , در به در است

شاهد دعوي ما غير جنون در ره عشق

سرخي اشك و رخ زرد و خروش جگر است

ساقيا قفل ز خلوتگه عصمت بردار

دل ديوانه ام از دختر رز مست تر است

اين سيه طره كه بر گرد رخت مي پيچد

قصه غائله يا فتنه دور قمر است

گندم خال تو افكند ز خلدم بر خاك

اين گنه سر سرافرازي نوع بشر است

دل ما دور نرفته است كه ره گم بكند

وعده گاه دل و دلدار همين دور و بر است

بر نشان نامه ارفع خط نسيان بكشيد

كه چو از دوست خبر يافت ز خود بي خبر است

 

برای عشق همه حالتی رو تصور کردم . اما ....

حقيقت عشق ساده بود و مقدس

برای من خيلی مقدس

اگه خودم بشکنم مهم نيست ؛ اگه خودم خورد بشم اهميتی نداره ... اما هرگز دلم نميخواد چيزی که برام مقدسه خورد بشه

ايمان دارم که سکوت هم سرشار از ناگفته هاست ...

زيادی انگاری پريشون گفتم اما برای ديدن دل من دريچه ای وسيع تر از زبان و نوشته هام وجود داره .دريچه ای که ديدنش حسرت هميشگی منم بوده...

از همه عزيزانی که لطف ميکنند توی اين وبلاگ نظر ميدن متشکرم ... ميدونم قادر به جبران همه محبتها نيستم .

اميدوارم زندگي قشنگت هميشه به زيبائي و لطافت گلهاي سرخي باشه كه آرزوي هديه دادنشون هم هميشه موند توي دلم

نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٠/۱٩ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme