هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب

 


مثل برگي خشك و تنها
روي شاخه موندم اين‌جا مي‌ترسم
توي چنگ وحشي باد
برم از خاطر و از ياد بپوسم
همه‌ي روزاي من
قصه‌ي بودن من
توي آينه دلم
مثل شب سياه و سرده
مثل ابرها رنگ درده
تو شتاب لحظه‌ها هم با خودم يكه و تنها مي‌دونم
تو سراب اين افق تا سفر نهايت اين‌جا مي‌مونم
مثل يه غروب تنها كه مي‌شينه پشت ابرها
يه سكوت بي‌پناهم
توي اين بيهودگي‌ها لحظه‌ها رو مي‌شمارم
انتظار هر نگاهم
*
مثل برگي خشك و تنها
روي شاخه موندم اين‌جا مي‌ترسم
توي چنگ وحشي باد
برم از خاطر و از ياد بپوسم

برم از خاطر و از ياد بپوسم

اين مدت که هيچی ننوشتم

دلم خيلی تنگ بود

آخرين نوشته ام همه حرفام بود

تولد حضرت مسيح عليه السلام رو همه به همه مردمان صلح جو و خصوصا مسيحيان عزيز تبريک ميگم . . . و يک تبريک مخصوص به کسی که خيلی خيلی دوستش دارم و ... همه آرزومه .... و اميدوارم به لطف حضرت مريم مقدس ( س ) تو اين ايام ...

اميدوارم همه عاشقا به آرزوئی که شب کريسمس کردند برسن

و فاجعه اسف بار زلزله شهر بم رو هم تسليت ميگمUnhappy و در اين مدت از همه دوستان خوبی هم که پيگير بودن کمال تشکر رو دارم

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٠/۱٠ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme