هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب

تا كي در اين حسرت جانسوز به سر خواهم كرد ....

شـايد اين صفحه همان پنجرهء رويايي است
كه من از شيشهء شفاف لغات

روي زيباي تو را مي بينم


گاه تابيدن مهتاب حضور و نسيمي كه معطر به تو و شادابي است
مي خورد بر تن اين پنجره ي رويايی

واژه ها مي خوانند غزل مستي تو.....شعر بيتابي من
!و گل هر كلمه رنگ عشقي دارد
كه در انديشه من
رنگ چشمان تو است

اي صدايت پر از آرامش روح
و دلت آينهء پاك وجود
باورت هست كه من نغمهء وصل تو بر لب دارم؟
و به ياد نامت همه شــب تا به سحر بيدارم؟؟؟؟
 

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/۸/۱۸ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme