هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب

دوستان همه از من گله دارن که چرا فقط شعر ... نميدونم ولی امروز ميخوام شعر ننويسم

امروز ميخوام فرياد بزنم

امروز ميخوام گريه کنم . بگم خدايا مگر من چه گناهی کردم حسرت يک روز دلخوشی رو بايد بخورم . خدايا اين همه حمد تو را گفتم بس است ... . تو بزرگی به من چه ! پس من چه هستم

به من چه داده ای که باور کنم تو را ... باور کنم خليفه بودن برای خدايم را

خدايا تو ديگر فريبم مده

 تو ديگر فريبم ميده . . .

اين همه عذاب برای يک حسرت وصال

خدايا تقصير تو هم نيست

تقصير دلم هست. تقصير اين سرنوشتم . تقصير بغض مانده بر گلويم . تقصير دلی که به دامانش سپردم . پس نميگيرمش

پس نميگيرم دلم را

بدان هرگز پس نميگيرم دلم را

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/٧/۱٠ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme