هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب


ساز هجران ، گيج و حيران ، در شكست دست
با فغاني سينه سوز و و تيره روز و مست ...
پيكرم : تابوت مرگي ، بر تن شباب ...
نيمه جان شباب پيري ، زندگي بر آب ...
ديده ، خونين ، جوي آب و سينه : آسياب ...
سر به سنگ و پاي لنگ و آشيان خراب
هر اميدم برگ بيدي در سپاه باد
قطره خون ناپديدي در نگاه ياد
هست من : سراي مات هستي عدم ...
دست من عصاي مست مستي فساد ...
با چه روزي ، با چه سوزي مي زنم به ساز
مي شكافم قلب شب را در شب نياز ...
كاي رميده ابر تار از چنگ آفتاب !
مظهر غروب عشق و منبع عذاب !
تشنه لب سرشك غلطان ، بر كف سراب
بخت من ! اي ساربان كاروان خواب ...
با توام اي بخت من ! اي بخت شب پرست !
در بسيط روح مستم شكوه ها كه هست
شكوه ها از اين محيط شكوه سوز پست
كز فسونش پشت من با مشت من شكست
سرنوشتم تيره شد در قهر سرگذشت ...
وه ! چه داني ، بخت من ؟ چه ها به من گذشت ؟!

نوشته شده در ۱۳۸٢/٤/٢٩ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme