هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب




دلت پروانه اي در عطر باغستان شب بوهاست
همان احساس زيباي پر از كوچ پرستوهاست
تو مي رفتي از آن سمتي كه سروي پيش رويت بود
تو مي گفتي خداي بره ها و چشمه آن سوهاست
تو مي گفتي كه بايد ديد ميلاد شقايق را
و بايد رفت راهي را كه تا درياچه قوهاست
تو دانستي فضاي شهر،جاي لطافت نيست
لطافت در كبوترها در چشمان آهوهاست
تو مي گفتي براي عشق حجم بركه محدود است
كه ما قوئيم و مرگ،در امواج و هياهوهاست......

هواي تبريز كه حسابي باروني هست...مثل چشماي خودم

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱/٢٠ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme