هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب

خدايا امشبم رو اومدم فرياد كنم
سوي تو داد و بيداد كنم
عمري حمد و مدح تو گفته ام
شبي كفر گويم و فرياد اناالحق زنم
بپرسم كه نشناخته مرا
با چه رو تقرير ميكني قدر مرا
پيوند بنده و خليفه بودن چه سان
كه يكي مهذب و آن ديگري تقصير ميكني
سرنوشت مرا چگونه مي يابي
كه مدهوش غم خراباتم ميكني
گنه من چيست كه ،ندانسته راز مرا
نيازمند ناز دنيا ميكني
اگر سرنوشتم دست توست
دعايم چرا استجابت نمي كني
بشناس مرا خداي باش مرا
بهر خويش و من تكليف كن مرا
من آدمم بود بهشت برين جايگه ام
در زمين آواره گشتم كو حواي من ؟
من نوح ام در گريز از طوفان تو
كو كشتي كه گيردم در پناه تو
منم ابراهيم مانده در ميان آتشم
كو گلستاني كو بگيرد مرا از آذرم
منم عيسي شده مصلوب تن
كو نفس مسيحايم مشروب تن
من محمدم مانده در غار حرا
كو معراج من آردم سوي خدا
دست من شد خالي سوي تو
رسم مهماني نباشد بازگردد بي بوي تو
گر بگوئي من نيستم هيچكدام
پس بدان اين منم نمرود بي مرام
سوي تو بهر جانت آمدم
يا به قربان جانان بي جان آمدم
گر نگيري ام من بگيرم جان تو
 
 
 
خدايا امشبم رو اومدم فرياد كنم
سوي تو داد و بيداد كنم
عمري حمد و مدح تو گفته ام
شبي كفر گويم و فرياد اناالحق زنم
بپرسم كه نشناخته قدر مرا
با چه رو تقرير ميكني قدر مرا
پيوند بنده و خليفه بودن چه سان
كه يكي مهذب و آن ديگري تقصير ميكني
سرنوشت مرا چگونه مي يابي
كه مدهوش غم خراباتم ميكني
گنه من چيست كه ،ندانسته راز مرا
نيازمند ناز دنيا ميكني
اگر سرنوشتم دست توست
دعايم چرا استجابت نمي كني
بشناس مرا خداي باش مرا
بهر خويش و من تكليف كن مرا
من آدمم بود بهشت برين جايگه ام
در زمين آواره گشتم كو حواي من ؟
من نوح ام در گريز از طوفان تو
كو كشتي كه گيردم در پناه تو
منم ابراهيم مانده در ميان آتشم
كو گلستاني كو بگيرد مرا از آذرم
منم عيسي شده مصلوب تن
كو نفس مسيحايم مشروب تن
من محمدم مانده در غار حرا
كو معراج من آردم سوي خدا
دست من شد خالي سوي تو
رسم مهماني نباشد بازگردد بي بوي تو
گر بگوئي من نيستم هيچكدام
پس بدان اين منم نمرود بي مرام
سوي تو بهر جانت آمدم
يا به قربان جانان بي جان آمدم
گر نگيري ام من بگيرم جان تو
مرا جامي بريز از روزن يوم الست
در شب قدرم تقرير راهي كن مرا
در راه خود ثابت قدم پر پشتكارم كن مرا
اصل رب بودنت بي پرده ثابت كن مرا

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۳/۸/۱٥ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط amir _ نظرات () |

اين روزها روزهای زيبا و خاطره انگيزی هستند برام

فصل فصل زيبا و دوست داشتنی پائيز

عاشق پائيزم ...دومين بهار زرد سال

پائيز هميشه برام فصل شروع بوده

شروع مدرسه و آغاز سالتحصيلی هم هميشه برام پائيز بود

اتفاقا شروع عشق من هم توی اين فصل زيبا و توی ماه پر برکت رمضان بود

اين پائيز زيبا هم ميتونه شروع باشه بله مطمئنم که ميتونه شروع باشه

 

اي همه پاك تر از شبنم و گل
آن دل گرم و مهربان تو كو ؟
نه به ابري نه آسمان نه زمين
رفتي از دست من نشان تو كو ؟


اي پرستو سفر بسست بيا
آشيان خالي و دلم تنگ است
از دل بي قرار و خسته ي من
تا صبوري هزار فرسنگ است ...

رفتي و آرزوي گمشده را
در اميد محال ميپيچم
بيتو شب ها ي نا اميدي را
در هواي وصال ميپيچم

به اميد لبان گلرنگت
بوسه هاي به لب نيامده را در حرير خيال ميپيچم ...

 

راستی امروز روز تولد يک خواهر زاده گل برام بود  و همينطور روز تولد ملکه ايرانکليک رو بهش تبريک ميگم و از زحمتهائی که اين روزها برام کشيد متشکرم

نوشته شده در ۱۳۸۳/۸/۱٠ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme