هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب

تا نبودي، من نبودم اينچنين مدهوش و مست
اين چنين آزرده از خويش اين چنين حيران و مست
از كجا پيدا شدي، اي قرار بي‌قرارم
اي همه هستي من، اي عزيز نازنينم

نوشته شده در ۱۳۸٢/٧/۳٠ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

دوستان همه از من گله دارن که چرا فقط شعر ... نميدونم ولی امروز ميخوام شعر ننويسم

امروز ميخوام فرياد بزنم

امروز ميخوام گريه کنم . بگم خدايا مگر من چه گناهی کردم حسرت يک روز دلخوشی رو بايد بخورم . خدايا اين همه حمد تو را گفتم بس است ... . تو بزرگی به من چه ! پس من چه هستم

به من چه داده ای که باور کنم تو را ... باور کنم خليفه بودن برای خدايم را

خدايا تو ديگر فريبم مده

 تو ديگر فريبم ميده . . .

اين همه عذاب برای يک حسرت وصال

خدايا تقصير تو هم نيست

تقصير دلم هست. تقصير اين سرنوشتم . تقصير بغض مانده بر گلويم . تقصير دلی که به دامانش سپردم . پس نميگيرمش

پس نميگيرم دلم را

بدان هرگز پس نميگيرم دلم را

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/٧/۱٠ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme