هم اينک آغاز کرده ام...

امیر میل اوبرون کلوب

دل نگران دل ما
هر كجا قصه عشقش ست بيان دل ماست

هر كجا شعله آهي ست نشان دل ماســـت

هر كجا زخمه سازي ست شكايت از توست

هر كجا نـاله نايي ست فغــان دل مــاســــــت

هر كجا دربدري مانده به ره در پي توست

هر كجا بار غمــي مـــانـده از آن دل ماست

هر كجا گونه زردي ست ز هجر رخ توست

هر كجا ضجه حزني ست زبان دل ماســـت

هر كجا تير بلايي ست پيش غمزه توســـت

جاي آن ناوك دلــدوز ميان دل ماســـــــــت

هر كجا معتكفي هست پناه در توست

طاق ميخانه تو بست امان دل ماسـت

سال ها راز دل خويــــش به شب گفتم و بس

ز آن سبب مرغ سحر مرثيه خوان دل ماست

حرمت خــــون دل خـــلق ندارد چشمـت

فتنه ها كرد و پي غارت جان دل ماست

گـفته بودي صــبـــــوري كنم و دم نزنم

اين همه صبر نه در حد توان دل ماست

نرگس از باده چشم تو به مستي رقصد

لاله داغ به دل ، دل نگران دل ماســـت

بي خبر از دو جهان مست شراب ازليم

عالــم بي خبري طرفه جهان دل ماست

ارفعا شمع طرب گر شده خاموش چه غم

نوربخش فلكي نور فــشــان دل مـاســـت

نوشته شده در ۱۳۸٢/٥/٢٧ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٢/٥/۱٩ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |


من سينه ماتم زده دارم تو نداري
در سينه دلي غمزده دارم تو نداري
با ديده خونبار و دل شعله نشينم
آتشكده اي غم زده دارم تو نداري
من خار كن دشت بلايم ، ز دو عالم
يك سفره حاتم زده دارم تو نداري
در مسلك پروانه به جز شعله هدف نيست
آئين جهنم زده دارم تو نداري
بر بغض ترك خورده خود ، داغ نهادم
يك زخمي مرهم زده دارم تو نـداري
از تجــــربه ريز و درشت غــم ايام
صد دفتر بر هم زده دارم تو نداري
با ياد رخـش در خـم اين دخمه خاكي
يك جنـت آدم زده دارم تو نداري
چون سرو مقيم در خلوتگه اويم
اما كمري خم زده دارم تو نداري
سر خط قضايم همه با اشك عجين است
گـــلـــواژه شبنم زده دارم تو نداري
ارفع همه سرمايه عالم ز تو ، من هم
يك دل ز دو عالم زده دارم تو نـداري

نوشته شده در ۱۳۸٢/٥/٤ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط amir _ نظرات () |

Design By : Mihantheme