|||نوشتارهای oberon|||

هراس من همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از بهای آزادی بیشتر باشد

 
 

ایمیل به من

دل نوشته هام

 

وبلاگ کلوبم

کلوب استاد شهریار

آرشیو

۱۳٩۱/۱/۳

کجاست بارانی از عطوفتِ بی منت تا نمناکم کند ...

خالی ام از حرف

پُرم از دلتنگی

تشویش هجرت باران

خسته ام از اندیشه ..دلگیرم از سوالات بی انتها

آلوده ام به روزمرگی

دورم از عشق

بی میلم به گفتن یا نگفتن

حنجره را  رغبتی به فریاد نیست

تلخم  ..نا پاکم ..مبهوتم ..دل چرکینم ..خشمناکم

از خود فرسنگها فاصله دارم  ..فاصله ای که کم نمی شود

در عذابم ..در تب و تابم ..در التهابم

خسته ام  ...خسته ام از تکرار ..از تکرار لبخند بی ریشه ! میان

این درد تا درد بعدی ..

فرسوده ام ..رنجورم ..خسته ام ..خسته ام ..

کجاست بارانی از عطوفتِ بی منت تا نمناکم کند ... 

کجاست دستی تا بگیرد دستم از روی  مِهر...

کجاست آن در که به نور باز شود ..

کجاست باران

 کجاست...

 

 

سال نو رو به همه دوستان و همراهان خوبم تبریک میگم.انشاالله سالی پر از موفقیت و طی مسیر حقیقت و تعالی بشری برای همگیمون باشه

amir _
داغ کن - کلوب دات کام
۱۳٩٠/۸/٢٧

ماساژ گربه نر به جفت خود برای زنده ماندن ( تصویری :ترکیه )

amir _
داغ کن - کلوب دات کام
۱۳٩٠/٧/٢٩

جامعه ادبی آذربایجان در سوگ یار دیرین شهریار/ استاد یحیی شیدا درگذشت

استاد یحیی شیدا،‌ عصر پنجشنبه در منزل شخصی خود واقع در خیابان طالقانی تبریز دار فانی را وداع گفت.

استاد شیدا به عنوان یکی از ذخایر معنوی و فرهنگی آذربایجان شرقی و کشور به شمار می آمد و بازمانده نسل شعرای همدوره استاد شهریار بود.

مرحوم شیدا، از استادان بزرگ نظم و نثر آذربایجان و ایران به شمار می رفت و طی 60 سال کار فرهنگی، خدمات ماندگاری به جامعه فرهنگی و ادبی تبریز و ایران ارایه کرد.

بسیاری از شاعران و نویسندگان آذربایجانی سال ها در پای درس استاد شیدا نشسته و دانش آموخته مکتب وی بودند.

استاد یحیی شیدا در سال 1303 هجری شمسی در تبریز دیده به جهان گشود. پدرش مرحوم حسن یوزباشی چرندابی از مجاهدان مشروطه و از محله چرنداب تبریز بود.

وی از سال 1327 همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و در نخستین قدم در روزنامه "آذر مرد" به عنوان سردبیر مشغول به کار شد.

استاد شیدا، مدتی در مدرسه طالبیه تبریز رشته علوم دینی را تحصیل کرد و به زبانهای آلمانی، عربی، ترکی و فارسی آشنایی کامل داشت.

وی عضو انجمن نویسندگان باکو بود و دکترای افتخاری ادبیات از این مرکز دانشگاهی را داشت.

از آثار و تالیفات وی می توان فرآورده ها، در زوایای تاریخ "نثر"، "تلواسه ها"، قصاید، غزلیات، پسرخان (رمان)، دریای متلاطم، جنایات زن یا شاهکارهای طبیعت (در زوایای ادبیات)، ادبیات اوجاغی در سه جلد، اودلار وطنی، اودلی سوزلر، اون جزوه، میرزا علی معجزین "یاپیلمامیش" شعر لری و بی ریانین اورهک سوزلری اشاره کرد.

پیکر این ادیب فرزانه قرار است پیش از ظهر شنبه با حضور ادبا، شاعران، اهالی فرهنگ و هنر و نیز مسئولان فرهنگی آذربایجان شرقی از مقابل مجتمع فرهنگی - هنری 29 بهمن تبریز به سوی قطعه هنرمندان "وادی رحمت" ‌این شهر انجام گیرد.

شعری زیبا از استاد یحیی شیدا بر علیه ظلم در زمان حکومت پهلوی :

 

آی ساری کؤینک
آی خسته قوش آواره گزیرسن بو دیاری
زندان‌دی قفس‌دی چمنی باغی باهاری
گؤزله اوزوو آوچی‌دیر هریانی بو یوردون
قوزغون کیمی دؤردگؤزلو گزیرکؤرپه شکاری
فرصت دالیسیجا گزیری ال یئری تاپسا
ویران قویاجاق یوردونو آی کؤینگی ساری
تیک اوز یووانی قویما سنه ال تاپا اووچو
سن بو یووانین صاحبی سن، قان! یئنه باری
جهد ایله کی جان قورتاراسان اووچو الیندن
دوشسن تورا فریاد ائله‌مه، چک بو فشاری
گولشنده کی یوخ ذوق و صفا آی ساری کؤینک
قاچ قاچ بو یئرین زهریلی‌دیر داری نداری
دیلله‌نسن اگر اووچو ائد‌ر قانینا قلتان
اوچسان آ یازیق ؛ تیر جفا قلبینی یاری
مین فیرتینا قالخیب دؤیه‌جک باشینا طوفان
هر کیمده اولا داغ کیمی دونیادا ووقاری
گلسه باشیوا درد و بلا داغ کیمی دور باخ
آیدیندی بو سؤز توستو گئد‌ر گویلره ساری
ایستر سنی صیاد اؤزونه رام ائده اما
اویخودا گؤره‌ر آج تویوق البته کی داری
بو یاخشی مثل‌دیر کی بیزم ائلده دئمیشلر
بیر باخ آشاغی باخما اؤزوندن ده یوخاری
غم غصه کیچیک قلبینی گر دؤیسه سیخیلما
بو گوند ه کئچر آخیری غملرده قوتاری
اوندا کی چیخار گون یاییلار عالمه بیردن
اوندا کی قارا دان یئری صبح اولجاق آغاری
داغی داشی آسوده خیالیله گزرسن
گولشنده نه شاختا گؤره‌سن داغدا نه قاری
ظولمون ائوی ویران اولو ظالیم دوشر الدن
قان دورماز اگر کس‌سه پیچاق قیرسا داماری
بختین قاپیسی ایندی قیفیللانسا داریخما
هر بیر قیفیلین واردی طبیعت ده آچاری
اوز جانیویلن اویناما بو عرصه‌ده شیدا
لیلاج دغلبازایله قیزدیرما قوماری

 

 

amir _
داغ کن - کلوب دات کام
۱۳٩٠/٥/٢

واحد پول آینده ایران : ترکی ، پارسی یا صهیونیستی

" ریال " را که میگویند اسپانیایی ست.

در هر حال قرار است 4 صفرش را حذف کنند و نام جدید برای واحد پول ایران اعلام نمایند.

تومان و قران کلمات ترکی هستند که از قدیم الایام بصورت محاوره ای بجای ریال استفاده شده و می شوند

حال نبوغی که برای اسکناس حدیث مجعول درست میکند دست بکار شده واحد پول " پارسی " پیشنهاد می دهد و نبوغی دیگر که از آستین صهیونیستی که برای ایران تاریخ مجعول ساخته و پرسپولیس علم کرده دریک را پیشنهاد میکند....

ادعا می شود اولین سکه ایرانی دریک بوده

در هیچ سندی و هیچ تاریخی هرگز نامی از دریک نبوده

و معنی و مفهومی هم این کلمه مزخرف ندارد

پول بی ارزش ایران دارد بی ارزش تر می شود حتی با حذف 4 صفرش...

amir _
داغ کن - کلوب دات کام
۱۳٩٠/٢/۳

خبر ساده امروز 34ساله شدم

مامانم میگه سوم اردیبهشت 1356 هم مثل امسال یک روز " شنبه " بود

شنبه به دنیا اومدم

در تبریز

یک مامای ارمنی مشهور به " آنا ماما " من رو به دنیا آورد

نافم رو خوب گره نبود... شب هنگام خونریزی میکنه

ممکن بود بمیرم

تبریز و شبهای حکومت نظامی

به هر نحوی شده من رو شب هنگام کمی سواره کمی پیاده میبرن منزل ماما

ماما مست بود و سرگرم سگش

حالش تو خودش نبود

آدرس خونه برادرش رو که یک پزشک بود میده ... من رو میبرن خونه اون دکتر و من از مرگ نجات پیدا میکنم

34 سال گذشت.هیچوقت مثل امسال رو این کلمه " سن " حساس نبودم

اتفاقات سال گذشته زندگیم ... خصوصا نیمه دومش ...

امروز یک روز زیبا و بارونی

عصری پاشدم رفتم شاهگلی

تا رسیدم شاهگلی بارون بند اومد و رنگین کمون کم رنگ و کوچکی نمایان شد...

 

می دانی از وقتی که رفته ای  

دیگر ترانه به سراغم نمی آید

دیگر قلم در دستم به شعر نمی رود

دیگر شب ستاره باران نیست

من پشت پنجره یادت را گریه کردم

نیامدی و من باز تو را زمزمه کردم

شب میلادم همه نور پاشیدند

ولی من باز پنهانی تو را آرزو کردم

شب از نیمه گذشت و باز به یاد تو بیدارم

خسته شدم از بس با آئینه گفتگو کردم

نمی دانی . نمی دانی کجای شعر غمگین است

همین جا در همین لحظه که تو را آرزو کردم .................!

منبع :http://sameremoazzam.blogfa.com/

 

 

amir _
داغ کن - کلوب دات کام
۱۳٩٠/۱/۳٠

ولادیمیر مایاکوفسکی
http://static.newworldencyclopedia.org/thumb/f/f7/Vladimir_mayakovsky.jpg/300px-Vladimir_mayakovsky.jpg



گوش دهید!

اگر که ستارگان پرنور می‌شوند،

مگر نه آن‌ست که کسی نیازشان دارد؟

که کسی بودن‌شان را می‌خواهد؟

و از این‌رو، این افلاط را مروارید می‌نامند؟

او طوفان خاک‌آلوده ظهر را می‌ماند

تا خدا می‌تازد،

مبادا تاخیری کند

می‌گرید

بر دستان پینه‌بسته خدا بوسه می‌زند

التماسی دارد:

-‌او ستاره می‌خواهد‌-

این شکنجه را بی‌ستاره تحمل نمی‌تواند!

سوگند می‌خورد.

از آن پس

با دردش تفریح می‌کند

ظاهری آرام به خود می‌گیرد

به ناشناسی می‌گوید:

"حالت که بهتر شده، نه؟

دیگر نباید بترسی!

خوب؟"

گوش فرا دهید

اگر که ستارگان پرنور می‌شوند

مگر نه آن‌ست که کسی نیازشان دارد؟

که ضروری‌ست، هر شب

آن‌جا بر فراز بام‌ها

دست‌کم، تک‌ستاره‌ای سوسو بزند؟!

amir _
داغ کن - کلوب دات کام
۱۳٩٠/۱/۱٩

حکایت دختر کشاورز
 
حکایت
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد:
1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد:
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.
نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.
1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.
3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد.
amir _
داغ کن - کلوب دات کام
۱۳۸٩/۱٠/٦

کی روزی میاد که تکنولوژی بتونه خوابهای ما رو تبدیل به فیلم کنه ؟

این روزها خواب های عجیب میبینم .تقریبا از اول دیماه هم عجیب تر شده

شاید یک دلیلش این باشه که شبها چند روزی هست زودتر میخوابم

...طبق معمول نصف شبها بیدارم میشم و صبح زود هم بلند میشم

خواب جمعه شب

...

خواب شب یلدا

و خواب دیشب

دیروز یک خبر عجیب هم خوندم از یکی از اسناد ویکی لیکس

نبرد آمریکا با بشقاب پرنده ها در جنوب اقیانوس اطلس! 

شب تو خواب اولش نیروهای آمریکائی رو دیدم. بعد یک رام کننده شتر که تعدادی شتر داشت و عراق ...

توی خواب در عراق بودم

و یک دختر رو دیدم

دختری که معلم بود و علیرغم مخالفت مادرش تصمیم میگیره تعدادی از بچه های یتیم شده رو برای در امان موندن بیشترشون به روستای زادگاهش ببره

اون بچه ها رو با خودش همراه میکنه و میبره

بچه ها فکر میکنم 5نفر بودند سه پسر دو دختر

یکی از پسرها مو بور بود و یکیشون هم عقب مونده ذهنی

تو خواب دیدم که اون زن بچه ها رو به روستا رسوند و اونا رو برد مسجد

در مسجد چند نفری نماز میخوندن

خانم معلم و بچه ها انتهای مسجد کوچیک نشستن

یکی از پسرها جلوتر رفت

دستهاش رو به حالت قنوت گرفت و شروع کرد به دعا کردن

اون پسری که عقب موندگی ذهنی هم داشت رفت پیشش و اونم سعی کرد به تقلید از اون دستاش رو حالت قنوت بگیره و دعا کنه

اون یکی پسر بور رو نگاه کردم مغموم و بیخیال کنار خانم معلم نشسته بود

 

خوابی که دیدم بیشتر مثل یک فیلم یا قصه بود یا یک مستند

نمیدونم ولی به دلم افتاده منم زودی کربلا قسمتم میشه

انشاالله

در مورد جنگ عراق تا حالا دو فیلم خوب دیدم

فیلم زیبای The Hurt Locker به کارگردانی خانم Kathryn Ann Bigelow همسر سابق جیمز کامرون که از اسکار 2010 برنده شش جایزه شد

و فیلم زیبایQurdlar Vadisi از سینمای ترکیه 2006

کی روزی میاد که تکنولوژی بتونه خوابهای ما رو تبدیل به فیلم کنه ؟

amir _
داغ کن - کلوب دات کام
۱۳۸٩/٧/۱٧

بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟

تو قله خیالی و تسخبر تو محال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

 

 

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال

 

 

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف
تفسر رمز و راز اساطیر تو محال

 

 

بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟
چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال

 

 

ای عشق، ای سرشت من، ای سرنوشت من!
تقدیر من غم و تغییر تو محال

 

                                                   قیصر امین پور

 


amir _
داغ کن - کلوب دات کام

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]